X
تبلیغات
رایتل

رزسفید

امشب آسمون داره واسه من گریه میکنه...

یادش بخیر

یه روزی به گریه های آسمون می گفتم بارون.آخه  می دونین اون موقع نمی دونستم آسمون داره گریه میکنه ، ولی حالا که دارم خاطراتم رومرورمیکنم، می بینم که اون اشک آسمون واسه من بود.

دیگه وقتی بارون میادغمهای من هم سربازمکنه، شعله ور میشن.

بهش گفتم من خیلی دوست دارم زیربارون راه برم، بارونو خیلی دوست دارم.

اون گفت: " من هم همینطور،منم بارونو دوست دارم"

گفت:" هرچی تونستی دونه های بارونو بگیری اون اندازه تومنو دوست داری،هرچی که نتونستی دونه های بارونوبگیری، اون اندازه من تورو دوست دارم."

من باور کردم...

همه قلبمودادم بهت. ولی تو چی...؟

توهمشو ندادی.گولم زدی.

امشب رفتم زیربارون .

نه ببخشید...

امشب من هم با آسمون اشک ریختم.من با دستام اشکای آسمونو گرفتم

می دونی ...

من چند تا ازاشکای آسمونو گرفتم توی دستم.نمی دونم دستای من کوچیکه یا راستی راستی دوستم نداری .

نمی دونم.

ولی بقیه اشکای آسمون ریختن روی زمین، روی خاک،

من نتونستم بگیرمشون...

حالا میدونی که هنوز ......

 

 

نوشته شده در شنبه 5 آذر‌ماه سال 1384ساعت 02:01 توسط امید نظرات 6 |