X
تبلیغات
زولا

رزسفید

چه می شداگر درغروب جوانی

(جوانی) دمی می گرفتی سراغم؟

اگردختری – خسته ازآسمانها-

حزین اخگری می شدی برچراغم...

چراغم فرومرده درگور نوری

که ازقلب محزون عشقی ربودم...

چه می شد اگرآنچه بودم زمانی

زمانی دگربود با آنچه بودم

 چه می شداگراین طپشهای عاصی

که شب تا سحرمی شکافند جانم:

کلنگ عدم می شدی – قطعه قطعه-

فرومی شکستی پی واستخوانم...

چه سازم خدایا! پناه ارنیارم

به دردآشنا سکرشبهای مستی

که دربیکران بسیج هوسها

نفسها فتادند ازپای هستی...

*************************

نه دریا شدم، خسته با بارکشتی

نه کشتی ، به امواج دریا نشسته...

تهی بیستونم،دراینجا! که( شیرین)

نه (فرهاد)، شیرین دلم را شکسته...

*************************

دراین بیکران پهنه زندگانی

که مرگ سیاهست پایان کارش

چه می خواهی ای دخترآسمانها

زیاری که تابوت عشق است بارش...

شرنگ ا ست ،سنگ ا ست، رنگ ا ست وماتم

زپا تا به سر، بی سروپا سرایم...

دریغ ازهمه هرچه بودم برایت

دریغ ازهمه هر چه بودی برایم...

همه هر چه بودم، همه هر چه بودی

فسون هوس بود وافیون مستی

دوتا(نیست) بودیم، (هیچ) آفریده

فرومرده درپهنه پوچ هستی...

*************************

نه دریا شدم، خسته با بارکشتی

نه کشتی به امواج دریا،نشسته

تهی بییستونم ،دراینجا که شیرین

نه فرهاد،شیرین دلم راشکسته...

نوشته شده در شنبه 19 آذر‌ماه سال 1384ساعت 00:10 توسط امید نظرات 8 |