X
تبلیغات
رایتل

رزسفید

این متن رو من ازیه کتاب نوشتم.اتفاقاتی که توی این نامه ذکرشده مربوط به سالهای  قبل از انقلاب بوده که من مشخصا نمیدونم چه سالی هستش.روی جلد این کتاب سال چاپ 1342 نوشته شده.توصیه میکنم این متن خیلی قشنگ رویه موقعی که حوصله خوندنش رو دارین بادقت بخونین.پراز مفهومه.امیدوارم خوشتون بیاد

******************

نامه به یک الاغ

درباره این نامه :

هموطن ناشناس-خواننده عزیز........

به من ایرادمگیرکه چراباوجوداین همه آدم برای نوشتن نامه خرترین موجودات راانتخاب کرده ام....

حقیقتش رابخواهید-من دراین دنیا-«آدمی»خوشبخت تراز(الاغ )سراغ ندارم.

به عقیده من این کمال حماقت انسان است که الاغ راخرحساب میکند!

تا آنجا که من شاهدم دراین دنیای ازمابهتران ؛بهترین وراحتترین زندگیهارا الاغها دارند..

باری شماکه بدون تردیدخبرتاثرآورخودکشی یک منشی دادگستری رادرکاخ دادگستری شنیده اید.

اجازه بدهید نامه راشروع کنم تابعد.....

****************

الاغ جون!

من-برخلاف کسانیکه برای توتره هم خردنمیکنند-به توکلی ارادت دارم.

به تو.... به نبوغ تو...به فهم همه جانبه تو...به درک اجتماعی تو... به جهان بینی تو...باورکن کلی ارادت دارم!

ازطرف دیگر-به زندگی مرفه تو-به آرامش خاطرتو-به خونسردی تودرمقابل حوادث-به مهارت تودر«خرکردن»آدمها-به قدرت هنرپیشگی تودرتجلی خریت مصلحت آمیز...به همه اینهاتاسرحدجنون حسادت میورزم.

تصادفی نیست که تصمیم گرفته ام اینچنین صمیمانه باتو چندکلامی درددل کنم.نه به خدا هیچ تصادفی نیست.

دلم میخواست لحظه ای چند خریت  مصلحت آمیز خودت راکنار میگذاشتی ؛مراهم چون خودت خرمیپنداشتی وهمانطور ساده وخرکی به دردهای بی درمان من گوش میدادی....

**********

گوش کن الاغ جون!

عرض کنم به حضورمبارکت که ...ما(بلانسبت شما)دراین دنیاآدمیم.نمیدانم چندسال ویا چندهزارسال پیش ازاین به عنوان اشرف مخلوقات؛صدها خروارقانون وضع کرده ایم- وبعد برای اجرای این قوانین یکی ازفرشتگان زیادی را بدون اجازه خدا-ازآسمان به زمین کشانده ایم.آنوقت ....یک عددترازوی فکسنی به دست مبارک آن فرشته داده ایم ونام آن فرشتهً به علاوه آن ترازو را –روی هم رفته-گذاشته ایم فرشته عدالت...

من مطمئنم که چنین اسمی هرگز به گوش تو نخورده،برای اینکه توهرگز احتیاجی به عدالت نداشته ای کما اینکه تو خودت را ازآن جهت به خریت زده ای که مبادا روزی ازروزها(عدالت)خرشود وازتو انتظار تابعیت داشته باشد!!!

اما-ما آدمها-ما که میگوئیم آدمیم ،برای این فرشته ساخت خودمان-این فرشته خودمانی- آنقدراحترام قائل شده ایم که فرشته مادرمرده پاک خودش راباخته است.

ازیادش رفته که اصولا برای چه ازآسمان خدا سرازیر شده وبالاتر از آن هیچ یادش نیست که فلسفه آن ترازوی فکسنی که به دستش داده اند چیست؟

بدتراز همه اینکه –چشمهایش رابسته ایم-میدانی-الاغ جون بسته ایم تا هنگام قضاوت دیدگانش بادیدگان هیچکس تلاقی نکند تا تمنای هیچ نگاه ملتمسی تصادفا اورا از قضاوت عادلانه منحرف نسازد..

الاغ جون...

نمیدانم این فرشته درآغاز کار درکدام قسمت ازاین کره خاک برسرخاکی فرودآمده ؟امابه هرحال هرجا که فرودآمده اجداد آدمها فورا قالبش راریخته اند،آنگاه...اندکی ازرنگ هریک ازملتها را بابیرنگی آن آمیخته اندوسپس کپیه های آن را بین هفتادو دو ملت به طورمساوی تقسیم کرده اند تا خدا نکرده هیچ قومی از عدالت بی نصیب نماند!

یکی ازآن کپیه ها هم به ما رسیده!من مطمئنم که تو هرگز کپی سنگی فرشتهً عدالت را که برتارک ساختمان وسیعی موسوم به کاخ دادگستری میخکوب شده است ندیده ای... حق با توست...چون اصول دادگستری رابرای خرکردن آدمها ساخته اند!تو که خودت خرخدائی هستی؛دیگراحتیاجی به تجدیدساختمان نداری که گذرت به آنطرف ها بیفتد...

الاغ جون!

به مرگ تو نباشد به جان کره های نازپرورده ات قسم هیچ نمیدانم چندسال است که این فرشته سنگی باآن ترازوی فکسنی-ضامن اجرای عدالت در کشورماست،اما تاآنجا که میدانم مدتهاست یعنی سالهاست که دستمال سیاهی که اجدادآدم به چشمان او بسته بودند... رنگ طلائی به خود گرفته است...واین موضوع به طوروحشتناکی طومارعدالت فرشته زبان بسته رادرهم نوردیده...میدانی یعنی چه؟

سالهاست هیچ بنی آدمی ازاین فرشته خانم سنگی عدالت ندیده...نمیدانم از چیست؟شایدآن انوارطلائی که به جای نوارسیاه به چشمانش بسته اند-دیدگان این دختر نازنین را کورکرده است...من چه میدانم؟تو که الاغی بایدقاعدتاَ بهتراز من بدانی!!

الاغ جون!

باورکن اینکه میگویم چشمان این حیوونکی کورشده-هیچ شوخی نیست...آخرماآدمهاهرگز نبوغ شماالاغها رانداریم که بتوانیم خودرا به خریت بزنیم....ازاین لحاظ -متاسفانه- پروردگارکمال ظلم را درحق مارواداشته است...باری چون نمیتوانیم خودرا به خریت بزنیم طبعا خیلی ازچیزها را خوب میفهمیم وچون میفهمیم کارو بارمان شده تو سری زدن: یکی توسرخودمان –یکی درمیان هم توسربخت بدبختی که داریم...

میپرسی چرا؟... خیلی ساده است،یک مثل مختصربرات میزنم بقیه راخودت حدث بزن.

گوش کن الاغ جون!

بیست وپنج سال پیش ازاین یکی ازماها-یعنی یک نفرآدم_(که هیچ الاغ نبود)-درهمین کاخی که مقرفرماندهی بی چون وچرای فرشته خانم ملقب به عدالت است به کار مشغول میشود.البته 25 سال پیش ازاین-ازخوش شانسی الاغها-آدمها آنقدرروشن نبودندکه بفهمند در این دنیای احمق –آدمیت کمال خریت است!وبنابراین طبعا نمیدانستندکه سعادت سروکارش فقط با طویلهً الاغهاست وبا کلبهً آدمها میانه ای ندارد.نه...اینها را هیچ نمیدانستند وبه خاطر عدم احاطه به این قبیل «علوم»بودکه آن آدم 25 سال پیش تصمیم گرفت مثل بچهً آدم درپیشرفت منویات آسمانی فرشته خانم-بدون چشم داشت ازهیچ الاغی درکاخ دادگسترس خدمت کند...

25 سال تمام شب وروز شرافتمندانه کارکرد.درعرض این مدت آنقدرمواظب حفظ شرافت خودبودکه هیچ متوجه نشد کی وچگونه زمان بی مروت جوانی اش رابلعید.

تااینکه پس از25 سال یکباره احساس کرد که یک عمربه سلامتی سر مادمازل فرشتهً عدالت شب وروز تحت عنوان زندگی،تمرین خودکشی میکرده است،وسپس احساس کرد که تمرین کافیست!....خیلی خونسرد-امادلشکسته وعاصی-تصمیم گرفت وبافشاردادن ماشهً یک طپانچه به تمرین 25 سال خودکشی پایان داد.

************

الاغ جون!

آن آدم بیست وپنج سال تمام درمحلی جان میکند که شب وروزفرشته عدالت برتارک آن مشغول پاسداری است.درعرض این مدت این فرشتهً اشتباهی حتی یکبارنپرسیده بود که درمورداو وفرزندان بیگناهش عدالت تاچه پایه اجرا میشود...

تصورش رابکن-25سال.وهرسال 365 روز،هرروز4باراین آدم شرافتمندرا دیده بود اما دربارهً سرنوشت اوحتی یکباراز او هیچ نپرسیده بود.

آن آدم،مرد.... جلوی چشم فرشتهً عدالت مردوفرزندانش را-لابد-باز به دست عدالت سپرد!

میدانی –الاغ جون-فرزندان آدم-مثل کره های توصدپدر ندارند که اگر99تاشانمرد باز یکیشان بالای سرکره ها باشد،فرزندان آدم-شیریک مادررامیخورندوزیرسایه یک پدر بزرگ میشوند...

فرزندان آن آدم اکنون یتیم هستند...

الاغ جون!

خوب میدانم که این قبیل فجایع برای شما الاغها مسائل بی اهمیت وزیرپافتاده هستند،اما برای آدمها فریادآن طپانچه ای که آن مرد شریف را به دیارعدم سپرد به منزله طنین ناقوس حقیقتی است که ازبیکران فردای انسانی، دیدگان فرشتهً بیگناه عدالت را که با نوارطلائی به خوابی اجباری محکوم کرده اندبرای همیشه بازخواهد کرد.

دیگر عرضی ندارم-قربون تو-الاغ جون....قربون هرچی خره...

نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن‌ماه سال 1386ساعت 01:43 توسط امید نظرات 10 |