من قامت بلند تو را در قصیده ای                 با نقش قلب سنگ تو تصویر می کنم.

همانطور که می دانید گل رز سمبلی جهانی است برای عشق. ولی در اینجا از دو رنگ برای ابراز این عشق استفاده شده است. یکی گل رز قرمز ودیگری رز سفید رنگ. در اصل این دو رنگ دلالت بر دو نوع عشق دارند. عشقی که همراه با گل سرخ می آیدعشقی است که در مورد احساسات نجوا می کند عشقی است که با جسم سر و کار دارد. حال آنکه عشق گل رز سفید عشقی است که از علاقه واقعی و معنویات ناشی می شود. عشق گل سرخ یک شاهین است پر از جوش و خروش و هیاهو اما عشق گل رز سفید فاخته ای است آرام و متین. در عین حال آنچه شاعر می پسندد نه کاملا گل سرخ است و نه سفید. بلکه گل رز سفیدی است که دارای لکه های قرمز است و این سمبلی است از عشقی که ریشه آن معنویات است اما به دور از عشق فیزیکی نیز نیست.

خانه
 پست الکترونیک

عناوین آخرین یادداشت ها


سریال زنان سرسخت سریال زنان سرسخت
سریالی بسیار ریبا در ژانر درام و کمدی. برنده ۳ جایزه golden globe
آموزش نفوذ در دلها
روشهای موثر ایجاد علاقه و اصول برقراری روابط صمیمانه را بیاموزید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 4 خرداد ماه سال 1388
دوست

کجاست یاری کننده ای که یاری کندمرا؟؟؟ 

 

رزسفیدبه کمک احتیاج داره. 

 

کسی هست که کمکش کنه؟ 

 

تنهام 

 

کمکم میکنی؟ 

 

فقط یکی .... 

  

آدرس ایمیلتون روبذارین لطفا


جمعه 18 اردیبهشت ماه سال 1388
یادتو

یادتو


شنبه 29 فروردین ماه سال 1388
آوار

بی تودنیا برسرم آوارشد

بین ما هرپنجره دیوارشد

درد ما دربودن ماریشه داشت

رفتن ومردن علاج کارشد

آشنائیهای خوش آغاز ما

ابتدا نفرت سپس انکار شد

آنکه اول نوشدارو مینمود

بر لب ما زهر نیش مارشد

عیب ازما بود از یاران نبود

تا که یاری یار شد بیزار شد


جمعه 9 اسفند ماه سال 1387
کفری ازکفرنامه3

شبی درکنج میخانه

گرفتم تیغ بردستم  

که خالقم!

ربم!  

تومیدانی که من مستم

تومیدانی که میدانم

چه ها کردی ،ستم کردی،جفا کردی، خطا کردی

که درشط فرات با مریم زیبا زنا کردی

که عیسی ات پدید آمد

تو فرعون را خدا کردی

نهادی تیغ دردست ظالم وبرمظلوم جفا کردی

سپس رفتی آن بالا وخود را خدا کردی  

بیا پائین....  

که دیگر جائی آن بالا نداری

کسی را با توکاری نیست  

خداوندا!   

اگر درعالم مستی

خطائی از من گم کرده ره دیدی

ببخشم مست بودم،نفهمیدم

خطا کردم


چهارشنبه 7 اسفند ماه سال 1387
Happy Birthday

این یادداشت فقط واسه همون روزبود. 

پاکش کردم 

۸/۱۲/۱۳۸۷


پنجشنبه 12 دی ماه سال 1387
بلم....

زبس نالید ازدست زمانه 

دلم بیزار شدپرزد ز لانه 

بلم بودم من ؛دل بود پارو....... 

بلم درآب و پارو در کرانه..........


جمعه 8 آذر ماه سال 1387
سرشک بخت ....

دردا که سرشک بخت شوریدۀ من 

چون حسرت عشق؛ مرده بر دیدۀ من 

اشکم همه من!.... 

اشک تو،  چون پاک کنم ؟ 

ای بخت ز قعر قبر من دزدیدۀ من!


جمعه 10 آبان ماه سال 1387
سراب

 

  

نمیدونم آهنگ سراب خانم هایده روگوش دادین یانه،خیلی قشنگه.اینم یکی ازاون آهنگهایی هستش که وقتی گوش میکنمش دلم میخوادخون گریه کنم.

خدا رحمتش کنه چه آهنگهایی خوند.این فقط یه قسمت ازدکلمه این آهنگه.همش روگوش کنین،پشیمون نمیشین.یادمه قبل ازاین آهنگی که الان روی وبلاگم دارم،همین آهنگ سراب هایده روگذاشته بودم ولی چون حجمش زیادبودوخیلی دیرآپلودمیشدمجبورشدم برش دارم.آهنگ کاملش 10 دقیقه هستش.

****************************   

ازآنزمان که آرزو

چونقشی ازسراب شد

تمام جستجوی دل سوال بی جواب شد

نرفته کام تشنه ای به جستجوی چشمه ها

خطوط نقش زندگی چونقشه ای برآب شد

چه سینه سوزآه ها

که خفته برلبان ماست

هزارگفتنی به لب اسیرپیچ وتاب شد

نه شورعارفانه ای

نه شوق شاعرانه ای

قرار عاشقانه هم

شتاب درشتاب شد

نه فرصت شکایتی

نه قصه وروایتی

تمام جلوه های جان

چوآرزوبه خواب شد

نگاه منتظر به در

نشست وعمرشد به سر

نیامده به خودنگر

که دوره شباب شد


پنجشنبه 2 آبان ماه سال 1387
وقت ازنی کرشدن

وقت از نی کرشدن

وقت عریان ترشدن

گم شدن پیداشدن

بی درو پیکرشدن

ردشو ازهر نابلد

درعبوراز فصل بد

رو به این  بی منظره

این غزل کُش این جسد

این همه بی خاطره

این همه بی پنجره

خیل خود جلاد تلخ

این زلال با کره

بشنو از نی پای نی 

بشنو از بالای نی

***************

همیشه دعامیکنم نبینم روزی روکه سایه پدرومادرم بالای سرم نباشه.

اگه دعام مستجاب شد ازاون دنیا واست دعامیکنم.

بقیه اش رو بخون.خیلی قشنگه:

***********************

تار یار ما به دار

خلوت مابی حصار

مسلخ سبزینه ها

جنگل بی برگ و باد

بشنو از این زخم جان

بشنو از این ناگهان 

بشنوازمن بی دریغ

درحضورغایبان

رد شو ازآوار برگ

رد شو ازفصل تگرگ

ردشو از این زمهریر

ردشو ازدیوار مرگ

پرکن از می نای نی

بغض سیل آسای نی

بشنو از دل ضربه ها

بشنو از آوای نی

وقت ازنی کر شدن

وقت عاشق ترشدن

گم شدن پیدا شدن

وقف یکدیگرشدن

************


یکشنبه 28 مهر ماه سال 1387
خداااااااااااااا

خدایا      کجائی 

 

 

 

 

 

 

.


سه شنبه 26 شهریور ماه سال 1387
زنده وار

زنده وار

چه غریب ماندی ای دل! نه غمی، نه غمگساری

نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری

غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد

که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری

چه چراغ چشم دارد از شبان و روزان

که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری

دل من! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی

چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری

نرسید آن ماهی که به تو پرتوی رساند

دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری

همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد

دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری

سحرم کشیده خنجر که، چرا شبت نکشته ست

تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری

به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من؟

که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری

چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی

بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری

نه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرم

منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری

سر بی پناه پیری به کنار گیر و بگذر

که به غیر مرگ دیر نگشایدت کناری

به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها

بنگر وفای یاران که رها کنند یاری 

هوشنگ ابتهاج


پنجشنبه 7 شهریور ماه سال 1387
نشدکه نشد

نشد یه قصری بسازم ، پنجره هاش آبی باشه

من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه

نشد یه بارم برسم به آرزوهای محال

یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال

نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم

گذشته کار از کارمون دیر شده به خدا قسم

نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره

نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره

خلاصه که آخر نشد ما گل سرخ رو بو کنیم

.....................................

قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها

فقط واسم دعا کنید اول خدا بعدا شما


آرشیو

طراح قالب

شمیم عشق

تعداد بازدیدکنندگان : 83588


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری
Omid Mrm's Facebook Profile

Omid Mrm's Profile

Create Your Badge